خانه دوست
چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 09:55 ق.ظ
خانه دوست کجاست؟
درفلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که بر لب داشت
به تاریکی شن ها بخشید
وبه انگشت نشان داد سپیداری گفت:
نرسیده به درخت کوچه باغی است که از یاد خدا سبزتر است
ودر آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور و از او
می پرسی خانه دوست کجاست؟
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 10:07 ق.ظ
دوستی
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 09:59 ب.ظ
توجه :
*کسی را برای دوستی انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشد
تا برای وارد شدن به قلبش مجبور نشی
خودت رو کوچیک کنی .............
*قصه ی هجران تو را به شمع گفتم آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد
*امروز که محتاج توام جای تو خالی است فردا که می آیی سراغم نفسی نیست
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 10:07 ق.ظ
غریبه
یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 03:35 ب.ظ
یکی بود یکی نبود زیر این گنبد کبود یه غریبه آشنا دل و جونم و ربود
اینجوری نگام نکن گل یاس مهربون اون غریبه خودتی همیشه بامن بمون
دوستی
اگر تمام دردهای زمین رو نردبان کنی دستت به سقف دلتنگی های من نمی رسه .
دوستی را باید ازز کویر آموخت که به عشق خورشید از دریا بودن گذشت.
از شب پرسیدم چه بنویسم برای کسی که دوستش دارم گفت بنویس بی تو فردایی ندارم .
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 03:50 ب.ظ
سکوت
یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 03:33 ب.ظ
*سکوت پر از غمت رو پذیرفتم با همه جونم
تا بدونی تا ابد واست می مونم
اشکای چشمات رو نمی خوام دیگر ببینم
با دیدن دوباره اشکات اون روزه
که من میمیرم .............
*کاش میشد تو سخن گویی من گوش کنم
غم دل را به کلام تو فراموش کنم
سینه ام بشکافم و قلبم به تو تقدیم کنم
تاتو دانی که فقط جای تو در قلب من است.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 10:02 ق.ظ
عشق
یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 03:30 ب.ظ
کسی بود که عشق منو از یاد تو برد
کسی بود که با اومدنش منو به دست غم سپرد
چی شد که هوای من از سرت افتاد
لعنت به اون کسی که رفتنو یاد تو داد........
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
به نام تنها امید ناامیدان
یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 03:05 ب.ظ
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را لهجه ی گل های نیلوفری صدا کردم پس از یک جستجوی نقره ای
از کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام روئیده با حسرت جدا کردم
و تو را در پاسخ آبی ترین موج تنهایی ام گفتی :
دلم حیران و سر گردان چشمانی است رویایی من تنها برا ی دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و
حسرت رها کردم .
همین بود آخرین حرفم و بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمانم را بر روی اشکی از جنس غروب ساکت
ونارنجی خود باز کردم نمی دانم چرا ........
شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا ؟؟ تاکی ؟
برای چه ..ولی رفتی ........
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت گنجشکی که هر روز از کنار پنجره دانه بر می داشت
تمام بال هایش غرق در انبوه غربت شده
و بعد از رفتنت رسم نوازش در در غمی خاکستری گم شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران شد
و بعد از رفتنت دریاچه بغضی کرد و بعد از رفتن تو کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه
خواهم مرد و بعد از رفتن تو کسی حس کرد من بی تو هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتن تو کسی حس کرد
من بی تو و تمام هستی ام از دست خواهد رفت وبااینکه نمی دانم تو هرگز یاد مرا با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته ی چشمان زیبای تو ام برگرد ببین که سنوشت انتظار من چه خواهد شد........
و بعد از این همه طوفان و پرسشو تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت تو هم در پاسخ این
بی وفایی ها بگو بگو در راه عشق و انتخاب او خطا کردم و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید
میان قصدی از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا
شاید به رسم عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایم
دعا کردم.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تبلیغات
